X
تبلیغات
خط خطی های یک زندگی - موسیقی

خط خطی های یک زندگی

چه اسفندها دود کردیم! برای تو ای روز اردیبهشتی!

فردا یکم خرداد 92 جشن میلاد در شوشتر
فردا ساعت 9:30 شب در جشن میلاد امام علی (ع) میزبان نگاه پرمهرتان هستم در جشنی که به همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان شوشتر برگزار خواهد شد. از همین جا هم از دوست بزرگوار و شاعرم جناب آقای علی بهرامی ریاست محترم اداره فرهنگ و ارشاد شوشتر هم تشکر میکنم که بانی اصلی این جشن هستند و به بنده افتخار دادند که در این مراسم حضور داشته باشم.
به واقع هم افتخار بنده این است که خواننده اشعار این بزرگوار هستم و همیشه اشعار خود را بدون هیچ چشمداشتی به این حقیر میدهند و همین باعث سرفرازی من است. دست این دوست را بگرمی میفشارم.
من در این برنامه ترانه های (سرزمین سرفراز) ، (یاعلی) و (قصۀ صحنه را اجرا خواهم کرد. امید که مورد قبول واقع شود.


برچسب‌ها: بیوگرافی مجتبی الیاسی, مجتبی الیاسی, دانلود ترانه های مجتبی الیاسی, مجتبی الیاسی گماری, وبسایت مجتبی الیاسی

[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ ] [ مجتبی الیاسی گماری ]

[ ]

دانلود ترانه جدیدم : (دلم تنگه)
سلام خدمت همه دوستان و هواداران عزیز و همچنین همشهریان و همتباران نازنینم. به لطف خدای بزرگ و مهربان، هفته گذشته آهنگ دلم تنگه آماده شد و امروز در اختیار علاقمندان قرار گرفت. ابتدا باید از لطف همه شما نسبت به خودم تشکر کنم که با پیامهای محبت آمیز و دلگرم کننده اشتیاقم را برای عرضه کارهای هنری ام هر لحظه بیشتر میکردید و انرژی حاصل از اینهمه مهر ، آهنگهایی شد که امروز و روزهای آینده تقدیم میشود.
اما درباره این آهنگ (دلم تنگه) که بازخوانی ترانه ای از استاد مسعود بختیاریست عرض کنم که این کار چند سال قبل توسط دوست عزیزم ابوذر استادی دوباره آهنگسازی شد ولی مجال خوانش آن بدست نیامد. اما بعد از سالها دوباره به همت احسان کلاه کج تنظیم نو شد و با سه تار نوازی سینا سوری از نوازندگان جوان خوزستانی جلوه ای دیگر گرفت که خوهید شنید.
این ترانه تقدیم میشود به روح نازنین مسعود بختیاری...


برچسب‌ها: دانلود, دلم تنگه, مجتبی الیاسی, خوزستان, مسعود بختیاری

[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ ] [ مجتبی الیاسی گماری ]

[ ]

ترانه : یه تیکه زمین. باصدای: محمد اصفهانی
بهشت از دست آدم رفت از اون روزی که گندم خورد
ببین چی میشه اون کس که یه جو از حق مردم خورد

کسایی که تو این دنیا حساب ما رو پیچیدن
یه روزی هر کسی باشن حساباشونو پس می دن

عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه پرستیدن تجارت نیست

سر آزادگی مردن ته دلدادگی میشه
یه وقتایی تمام دین همین آزادگی میشه

کنار سفره ی خالی یه دنیا آرزو چیدن
بفهمن آدمی یک عمر بهت گندم نشون می دن

نذار بازی کنن بازم برامون با همین نقشه
خدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمی بخشه

کسایی که به هر راهی دارن روزیتو می گیرن
گمونم یادشون رفته همه یک روز می میرن

جهان بدجور کوچیکه همه درگیر این دردیم
همه یک روز می فهمن چه جوری زندگی کردیم

[ یکشنبه نوزدهم آذر 1391 ] [ ] [ مجتبی الیاسی گماری ]

[ ]

بزودی (بشمار) با صدای مجتبی الیاسی گماری

مجتبی الیاسی گماری

[ دوشنبه هشتم آبان 1391 ] [ ] [ مجتبی الیاسی گماری ]

[ ]

20 مهرماه، تولد مسعود بختیاری، مبارک.

مسعود بختیاری



او در سال
۱۳۱۹ در مسجد سلیمان و در خانواده ای پرجمعیت، سنتی متولد شد.

بهمن علاءالدین در سال ۱۳۲۴ بعلت تغییر محل خدمت پدر خود که در آن زمان در شرکت نفت مسجد سلیمان مشغول خدمت بود، به همراه خانواده به" لالی" نقل مکان نمود و در سال ۱۳۲۸ که اولین مدرسه ابتدایی بنام" دبستان فردوسی" در این شهر راه اندازی شد؛ شروع به تحصیل نمود و سپس سالهای اول و دوم دبیر ستان را در "اَمبَل" و در "دبیرستان هنر" به پایان رساند و در سال ۱۳۳۶ و به دنبال باز نشسته شدن پدر از خدمت شرکت نفت؛ مجددا به مسجد سلیمان بازگشت و تا سال ۱۳۴۰ در "دبیرستان امیر کبیر" این شهر دوره تحصیلات دبیرستانی خود را به پایان رساند.

بهمن علاءالدین در سال ۱۳۷۹ به شهرستان" کرج" نقل مکان نمود و پس از طی یک دوره بیماری کلیوی و عمل جراحی مثانه در "صبحگاه روز جمعه، دوازدهم آبانماه ۱۳۸۵ "، در سن ۶۶ سالگی، به علت نارسایی قلبی در بیمارستان" کسری" جهانشهر این شهر دار فانی را وداع گفت.

[ پنجشنبه بیستم مهر 1391 ] [ ] [ مجتبی الیاسی گماری ]

[ ]

به یادبود پرویز مشکاتیان

پرویز مشکاتیان

پرویز مشکاتیان در سال ۱۳۳۴ در نیشابور به دنیا آمد. او مقدمات موسیقی را از شش سالگی نزد پدرش، حسن مشکاتیان، که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آموخت. وی آموختن موسیقی را در طول تحصیل در زادگاهش، نیشابور پی گرفت و تا پایان دورهٔ متوسطه همچنان در پیشگاه پدر به فراگیری و تمرین مشغول بود. مشکاتیان در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکدهٔ هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد و به آموختن ردیف میرزا عبدالله نزد نور علی خان برومند و ردیف موسیقی سنتی نزد دکتر داریوش صفوت پرداخت. وی همزمان با آموزش ردیف، مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، دکتر مهدی برکشلی، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فرا گرفت.او نوازندگی سنتور را در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به صورت بسیار جدی ادامه داد و توانست در نوازندگی این ساز به مهارت ویژه و چشمگیری دست پیدا کند و همچنین توانست کارهای بزرگ فراوانی را در زمینهٔ آهنگسازی و نوازندگی سنتور به ویژه در زمینهٔ ساخت قطعات همنوازی (ارکسترال)، تصنیف و نیز تکنوازی انجام دهد. مشکاتیان در این سال‌ها، کنسرت‌های متعددی با خوانندگانی چون پریسا و هنگامه اخوان اجرا کرد و در سال ۱۳۵۶، گروه عارف را تشکیل داد. وی در آزمون موسیقی باربد که به ابتکار استاد نورعلی برومند برگزار می‌گردید، به همراه پشنگ کامکار مقام نخست در رشتهٔ سنتور و همراه با داریوش طلایی، مقام ممتاز در ردیف‌نوازی را به دست آورد.

فعالیت حرفه‌ای

مشکاتیان از سال ۱۳۵۶، همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد ولی پس از واقعه ۱۷شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفا داد و مؤسسه چاووش را با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد. سپس با همکاری شهرام ناظری، تصنیف «مرا عاشق» را بر روی شعر مولانا ساخت. از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجهٔ این همکاری، آثار ماندگاری چون بیداد، آستان جانان، سِرّ عشق، نوا، دستان، گنبد مینا و جان عشاق بود. وی در همهٔ این آثار، به عنوان آهنگ‌ساز و نوازندهٔ سنتور (در سِرّ عشق به عنوان نوازندهٔ سه‌تار و در جان عشاق فقط آهنگ‌ساز) همکاری داشت.

وی با افسانه شجریان دختر محمدرضا شجریان ازدواج کرد ولی در دهه ۱۳۷۰ از او جدا شد. حاصل این ازدواج، دو فرزند به نام‌های آوا (دختر) و آیین (پسر) است.

او همچنین کارهای بسیار پرباری با نوازندگانی چون حسین علیزاده (سرپرست گروه عارف و گروه شیدا) و محمدرضا لطفی (سرپرست گروه شیدا) دارد.

پس از قطع همکاری با محمدرضا شجریان، وی با خوانندگانی چون علی جهاندار، ایرج بسطامی، علیرضا افتخاری، حمیدرضا نوربخش، علی رستمیان و شهرام ناظری همکاری کرد. او همچنین در فستیوال جهانی موسیقی تحت عنوان (روح زمین) در کشور انگلستان شرکت کرد و مقام نخست را بدست آورد. مشکاتیان از سال ۱۳۷۶ اجراهای صحنه‌ای و انتشار آلبوم را متوقف کرد وتا تابستان سال ۸۴ کنسرتی در کشور اجرا نکرد.یکی از واپسین کارهای وی آلبوم تکنوازی تمنا بود که در سال ۱۳۸۴ نواخت و منتشر کرد. همچنین وی در روزهای ۶ تا ۹ آذر ۱۳۸۶ به عنوان سرپرست گروه عارف کنسرتی در تهران برگزار کرد که حمیدرضا نوربخش به عنوان خواننده در آن شرکت داشت.

در سال ۱۳۸۶، پس از حضور پرویز مشکاتیان در کنسرت محمدرضا شجریان، رابطهٔ این دو استاد موسیقی ایرانی که بیش از یک دهه تیره بود، مجدداً برقرار شد. همچنین، در مراسم جشن خانه موسیقی در ۲۳ مهر ۱۳۸۶، لوح تقدیر از یک عمر فعالیت هنری توسط محمدرضا شجریان به عنوان رئیس شورای عالی خانهٔ موسیقی به پرویز مشکاتیان داده شد.

از آثار مشکاتیان، کتاب‌های فراوانی منتشر شده‌است. از این کتاب‌ها می‌توان به اثرهای بیست قطعه برای سنتور، گل آئین، گل آوا، مجموعه تصانیف، بیداد، لاله بهار اشاره نمود.

پرویز مشکاتیان در تاریخ ۲۹ شهریور سال ۱۳۸۸در منزلش در تهران و در سن ۵۴ سالگی بر اثر نارسایی قلبی درگذشت. در مراسم او نماینده وزیر ارشاد نیز سخنرانی کرد که با مخالفت مخالفان روبرو شد؛ در طی سخنرانی وی حاضران سوت و کف می‌زدند تا مانع سخنرانی نماینده وزیر ارشاد شوند.

همچنین مراسم تشییع پیکر پرویز مشکاتیان در روز ۴ مهر در زادگاهش نیشابور، از مقابل اداره فرهنگ و ارشاد و با حضور جمعیتی نزدیک به ۱۵ هزار نفر برگزار گردید. در این مراسم که هنرمندانی همچون حسین علیزاده، محمدرضا درویشی، همایون شجریان، کیوان ساکت، حمیدرضا نوربخش، علی رستمیان، رهام سبحانی ، شروین مهاجر و پژمان طاهری حضور داشتند، گروهی از دانشجویان دانشکده هنر نیشابور به نشانه عزا تعدادی از سازهای خود را کفن‌پوش کرده بودند. همچنین گروه موزیک شهر نیشابور در طول مراسم تشییع مارش عزا اجرا می‌کرد. پیکر پرویز مشکاتیان پس از مراسم تشییع و خواندن نماز در مسجد جامع نیشابور، در محوطه بیرونی باغ عطار و در جوار مقبره عطار نیشابوری به خاک سپرده شد.

 

[ پنجشنبه سی ام شهریور 1391 ] [ ] [ مجتبی الیاسی گماری ]

[ ]

شهرام شکوهی.

سلام دوستان. امشب میخوام یه خواننده تازه رو معرفی کنم که آهنگاش واقعا به دل میشینه و سبک خوندنش. شهرام شکوهی در دوره های قبل next persian star حذف شده بود و الان با تمام وجودش و در همون سبک آلبومش رو به بازار داده. باید بگم دیوونش شدم. منم آخه توی همین سبک میخونم. این آلبوم رو به همه توصیه میکنم. حتما گوش کنین. اسم آلبومش مداراست.

[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ ] [ مجتبی الیاسی گماری ]

[ ]

فرامرز اصلانی

سلام. امروز با نازنینی فرامرز اصلانی را دوره کردم دوباره. دیوانه ام میکند صدای جادوئی اش و نوای سحرآمیز گیتارش. چگونه میتوان مردی چنین از عشق بگوید و مردانه؟

 کوچه باغان گذشته خالی از فریاد شبگرد و غزل گشته .

باغ سرسبز جوانیها خزانی شد.

سالها بیهودنت بودم .

تن به هر بیهوده فرسودم.

جع این مطلب زدم.

زدگانی شد.

لالالالای لالای لای ....

ریتمهای آرام و وحشی گیتار در حالی اسیر پنجه های فرامرز میشوند که سحر کلام و حنجره اش میشکفد. همه از عشق میگوید و افسوس. مردانه. مردانه. مردانه. جنس صدایی که از یاد ما ایرانیان رفته. انگار مردانگی نیز از یادمان رفته باشد. جنس مخملین صدایش انگار مردی را از هماغوشی با حسرت و لذت دیدار برمیگرداند. هیچ وقت این ترانه ها تیم نشدند. کسی را یارای درک ملودی سنگین این آهنگها نیست . انگار باید تنها باشد. تنها بخواند. و باید اینگونه باشد. چند سال باید بگذرد تا امثال داریوش ترانه هایش را بازخوانی کنند.

روزهای بهانه و تشویش....

زندگی

فرامرز اصلانی فارغ‌التحصیل رشته روزنامه‌نگاری از دانشگاه لندن است. او ترانه‌ها و موسيقی‌اش را عمدتآ خود می نويسد. و آن را به همراه سبك مخصوص گیتار و آوازش اجرا می‌كند. وی پس از پايان تحصيلات به روزنامه‌نگاری پرداخت و مقالات بسياری را به زبان های انگلیسی و فارسی منتشر كرد. سپس به ایران بازگشت و فعالیت خود را در یكی از دو روزنامه معتبر انگلیسی آن سال‌ها آغاز کرد  و نخستین مجموعه از آثار موسیقی CBS در سال 1977 او مورد توجه رئیس کمپانیTehran Journal قرار گرفت
خود را تحت عنوان دلمشغولی ها را با کمک این کمپانی منتشر کرد و توانست جزو پر فروشترین آثار موسیقی در آن سالها قرار گیرد . البته هنر نوازندگی آرمیک را در آثار او نباید نادیده گرفت پس از انقلاب سال 1979 او به همراه خانواده‌اش ایران را ترك کرد و در انگلستان سكنی گزید.
در آنجا به طور همزمان فعاليت‌های مطبوعاتی و موسیقایی‌اش را پی گرفت. هر دو فرزند او به نام‌های فدرا و ركسانا نيز مثل پدر در حوزه موسیقی فعالیت می‌كنند. یکی از مهم‌ترین آثار اصلانی که در ایران هم به شهرت فراوانی رسید آلبوم روزهای ترانه و اندوه بود.

خصوصیت صدا

صدا و تکنیک خوانندگی او از دیگر خواننده‌های هم‌نسل خود متفاوت است و صدایش از بخش درونی حنجره به نرمی ادا می‌شود که در آخر ممتد و لرزان می‌شود.همچنین گاهی فراز وفرودهایی به صدای خود می دهد.اصلانی این کار را به بهترین شکل انجام می‌دهد.

[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ ] [ مجتبی الیاسی گماری ]

[ ]

واروژان

در ادامه مطالب بزرگان موسیقی نوبت رسید به حسرت موسیقی پاپ

                                     

                                                         واروژان

 

15سال داشتم که ترانه «بوی خوب گندم» رو برای اولين بار گوش دادم. من از کودکی عادت به خراب کردن نوار داشتم. روی همه اون نوارها می شد آثاری از صدای من يا صدای سازم رو پيدا کرد. يک روز نواری برداشتم که طبق معمول خرابش کنم. اما در يک لحظه به سرم زد که اونو گوش بدم. به خودم که اومدم ديدم من مدتهاست دارم همين یه آهنگ رو گوش می دم، دوباره و دوباره. صدای آرشه ای هاش ديوونم کرده بود. اون موقع نمی دونستم اينا صدای چيه؟ اون سالها همه فک و فاميل فکرمی کردن من خلم. آخه يه بچه به سن وسال منو چه به اين جور آهنگها؟... چند سال گذشت و من واروژان رو شناختم. وقتی به پشت سرم نگاه کردم ، ديدم تمام اون آرشه ای ها ردپای واروژان بوده. ديدم همه اون تم های قشنگ که باعث شده بود من داريوش و ابی و گوگوش و... رو بشناسم، نفس واروژان بوده. واروژان از همون بچگی روح منو تسخير کرده بود. با آرشه ای هاش. با اون آکوردهای جادوييش؛ با اون ملودی های پر شورش ؛ ولی من دير متوجه شده بودم.

واروژان هميشه برای من مثل يک چشمه بوده. يه چشمه که هيچ وقت خشک نمی شه. هنوزم که هنوزه من عطش خودمو با اون چشمه سيراب می کنم. هنوز کسی رو نديدم که ارکسترش مثل واروژان صدا کنه. حتی تنظيم دوباره آهنگهاش هم مثل اصل در نمياد. بعد از ربع قرن که از پروازش می گذره هنوز کاراش برام تازه ست. ولی چند نفر از ما واروژان رو درست می شناسيم؟ حتی خود من هم هنوز نشناختمش. خيلی هامون حتی اسمش رو هم نشنيديم

سال 1319 خ _ در خانواده ای ارمنی پسری متولد می شود. پسری که پس از 2 سال، ديگر مادر را نمی بيند. مادر، مرده است. پس در کنار پدربزرگ و مادربزرگ قد می کشد؛ اما مادربزرگ هم می ميرد. در 7 سالگی به مدرسه _ پانسيون ايتاليايی ها_ می رود. هنرستان عالی موسيقی تهران را تمام می کند ( سازش پيانو بود ) و زير نظر آموزگارانی چون « روبن »، « گريگوريان » و « لودويک وازيل » تعليم می بيند. پس از آن به آمريکا می رود و 4 سال بعد به ايران باز می گردد، حالا موسيقی همه زندگی اوست. « پرویز اتابکی» مالک استودیو « طنین » او را به عنوان تنظیم کننده ثابت استودیو، دعوت به کار می کند . در آغاز، کار به ساختن آهنگ برای برنامه « زنگوله ها» ( کشف صداهای تازه در تلویزیون) خلاصه می شود . پس از چندی، کارهای مشترک او با شهیار قنبری و گوگوش در آنجا متولد می شود و اين آغاز ترانه نوين است. او با زبان موسيقی روز جهان به خوبی آشنا بود. با او، موسيقی مردمی سرزمين ما رنگ تازه ای می گيرد، رنگ موسيقی روز دنيا را. همکاری او با گوگوش و شهيار قنبری منتج به ساخت ترانه ای می شود با نام « حرف » ، ترانه ای که عنوان برترين آهنگساز سال را در سال 1354 برايش به ارمغان می آورد و در همان سال نيز جايزه پنجمين جشنواره سپاس را برای فيلم « کندو » از آن خود می کند. او « واروژان » است.

شهيار قنبری از واروژان می گويد ؛ از ترانه ای ياد می کند با نام دهکده کوچک من. ترانه ای که ضياء آن را اجرا کرده است. واروژان و ضياء، ترانه را به جشنواره موسيقی آتن در يونان می برند. اين ترانه برايشان مدال و تقديرنامه ای به همراه دارد. اما... ترانه گم شده است و هيچ نسخه ای از آن در دست نيست.

بيات از او می گويد: « ما هر چه در ترانه داريم از واروژان داريم. تمام تنظيم ها و تم ها ريشه در آثار واروژان دارند» ( نقل به مضمون ).

جنتی عطائی از او می گويد . از او که چقدر که چقدر آرام و طناز بوده.

او که فعاليت حرفه ای خود را از 1340 آغاز کرده بود تا سال 1358 امضای خود را بر روی دهها ترانه و موسيقی فيلم به يادگار باقی می گذارد.

اکنون _ ۲۶ شهريورماه  _ او مشغول ضبط موسيقی فيلم « بر فراز آسمانها » است که ...

 قلبش می گيرد و...

برای هميشه می رود بر فراز آسمان ها.

 به همين سادگی...

ديگر واروژان نداريم...

 برخی از ترانه ها ( آهنگ و تنظيم )

ابی: شبزده، پوست شير، کندو( ايرج جنتی عطائی )

گوگوش: قصه دو ماهی، عاشقانه، حرف ( شهيار قنبری) + دريايی، همسفر، پل، باور کن، شب شيشه ای، خوابم يا بيدارم، وقتشه ( ايرج جنتی عطائی ) + گهواره ( زويا زاکاريان )  داريوش: اجازه ، برادر جان ( ايرج جنتی عطائی ) + بوی خوب گندم ( شهيار قنبری )    فرهاد: هفته خاکستری ( شهيار قنبری )  ستار: شام آخر ( شهيار قنبری )   ليلا فروهر : يک نفس عطر تو بس ( شهيار قنبری )

برخی از تنظيم ها

گوگوش: قصه بره و گرگ، جمعه، کوير، غريب آشنا، طلاق، من و گنجشکای خونه، مرداب، دوپنجره، جاده    فرهاد: مرد تنها  داريوش: بن بست، جنگل، ضيافت ( فرياد زير آب )، سال 2000، به خود رسيدن  فريدون فروغی: هميشه غايب  ابی: عسلپری زنگنه ( ترانه های محلی ): شکار آهو، دای بلال، کريشيم، رشيد خان، دو به دو، اسمر اسمر جان، قد بلند، تو بيو ، کبوتر

موسيقی فيلم ( سال ساخت _ کارگردان ):

رشيد ( 1350 - پرويز نوری )قدير ( 1351 _ رضا علامه زاده )

فدايی ( 1351 _ رضا علامه زاده _ فيلمنامه نويس: ايرج جنتی عطائی )

سر گروهبان (با همراهی بابک بيات 1351 _ سعيد مطلبی _ فيلمنامه نويس: ايرج جنتی عطائی )

دشنه ( 1351 _ فريدون گله )

صبح روز چهارم ( 1351 _ کامران شيردل )

خروس ( 1352 _ شاپور قريب )

تنها و گلها ( 1352 _ ابولقاسم ملکوتی )

ممل آمريکايی ( 1353 _ شاپور قريب )

همسفر ( 1354 - مسعود اسدالهی )

شب غريبان ( 1354 _ فرزان دلجو )

ذبيح ( 1354 _ محمد متوسلانی )

کندو ( 1354 _ فريدون گله )

حرفه ای ( 1355 _ قدرت الله بزرگی )

شام آخر ( 1355 _ گارگردان و فيلمنامه نويس:شهيار قنبری)

بت ( 1355 _ ايرج قادری )

علفهای هرز ( 1355 _ فرزان دلجو + امير مجاهد )

نازنين ( 1355 _ عليرضا داوودنژاد )

سلطان صاحبقران ( 1355 تا 1356 _ علی حاتمی )

سلام تهران ( 1356 _ داريوش کوشان )

کوسه جنوب ( 1357 _ ساموئل خاچيکيان )

بر فراز آسمانها ( 1358 _ فردين )

[ سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 ] [ ] [ مجتبی الیاسی گماری ]

[ ]

مصاحبه جمشید جم با ماهنامه سوره (خواننده یار دبستانی من )

جمشید جم اگر چه برای بچه های رادیو نام شناخته شده ای است اما مطمئناَ شهرت اثرش بسیار بیشتر از خود اوست . یار دیستانی من به آهنگسازی منصور تهرانی و خوانندگی جمشید جم از جمله آثار به یاد ماندنی روزهای مقارن پیروزی انقلاب اسلامی است . جم که سالهاست در شبکه های مختلف رادیو فعالیت دارد کمتر خودش را آفتابی کرده است . در این دیدار او از خودش ، یار دبستانی من و اوضاع موسیقی سخن گفته است .

از نوجوانی مکبّر مسجد بودم و عشقم این بود که صبح زود بروم اذان بگویم .

مجری اسمم را گفت . رفتم روی سن و خواندم : یار دبستانی من .... تیمسار زهیرنژاد بغلم کرد . گفت : نمی دانستم شما در مملکت هستید .

یکی دو سفر  رفتم ترکیه و دبی . آن طرفیها به شوخی سفارت آمریکا را نشان می دادند می گفتند بروی ، روی دست می برندت .

بچه های جانباز شرق تهران دعوتم کردند . بعد از اجرا دورم را گرفتند . خیلی صحبت کردند .همه خستگی ام رفع شد .

از نیروی انتظامی زنگ زدند . گفتند می خواهید به شما اسلحه بدهیم ؟ خندیدم .

از نوجوانی موسیقی را دوست داشتم . سنتی ، غربی و کلاسیک ...هفته ای دو سه روز دنبال این ، دو سه روز دنبال آن یکی که بشناسم ، یاد بگیرم و اگر فردا خواستم کاری بکنم بدانم کجا قرار دارم .

سریال " سهم ما از همه دنیا غم و اندوه چرا ؟ بار زندگی رو دوشا مثل یک کوه چرا ؟ " تلاش ساخته آقای مصطفی زاده . ترانه اش را من خواندم . اولین بار بود . سال پنجاه و پنج ، پنجاه و شش دو شب بیشتر پخش نشد .

 الله اکبرها که شروع شد ترس ما هم ریخت . به منصور(منصور تهرانی) می گفتم : این همه آدم سرود کار می کنند . ما چرا نکنیم ؟

هفت هشت گروه بودند که کار می کردند . شهرام ناظری ، محمدرضا لطفی ، شاهنگیان ... ولی هیچ کس نمی شناختشان  منصور می گفت : من دنبال چیز دیگری هستم  . باید به آن برسم . منصور تهرانی ؛ فوق العاده زرنگ بود . نکته بین ، باهوش ، شاعر، آهنگساز، لطیف و مسلمان .  

" یار دبستانی من " آمد . رفتیم استودیو صبا برای ضبط ، یکبار تمرین و بار دوم خواندیم .

خانه بودم . بچه ها زنگ زده زدند . کارت دارد پخش می شود . قرار نبود این قدر سریع بیاید بیرون . بدون برنامه ریزی . توی خیابان انقلاب طنین انداخته بود .

هنوز هم که سرودهای انقلابی را که پخش می کنیم معمولاَ مردم خسته نمی شوند گوش می کنند . چون آن کارها گروهی و تیمی بوده . اگر شاعر، آهنگساز و خواننده با هم باشند و کار از روی عشق باشد ، ماندگار می شود . ما هم تیم بودیم . وقتی شنیدم خرمشهر آزاد شد ، یک کاست با نام " پیروزی " که ده ترانه دارد به عنوان هدیه خواندم . همزمان در جبهه ها پخش شد .

سال شصت و سه در روزنامه هدف نوشتند . برای اینکه مردم فکر نکنند " جمشید جم " یک اسم مستعار است ، خواهش کردم که عکسم را (خیلی کوچولو) چاپ کنند که بدانند من واقعی ام !

یک نفر از آن طرف آب گفته بود که من نیرو دارم . می روم جمشید جم را می کشم ... از دفتر فرماندهی نیروی انتظامی زنگ زدند . گفتند : قضیه جدیست . شما تهدید شده اید ، به ما گفته اند برای شما محافظ بگذاریم ... !

موسیقی ما خیلی بزرگ است . ولی باید مدون شود . ما  از هفت دستگاه موسیقی ، پنج مقام آوازی داریم . موسیقی غرب در مقابل ما خیلی ضعیف است . آنها دو مقام دارند ، یعنی دو گام ماژور و مینور . هور ما همان مقام ماژور است و دستگاه همایون ما همان گام مینور آنهاست . ما دستگاههای شور، سه گاه و چهار گاه را بیشتر از آنها داریم . این حرف نیست ، واقعاَ وجود دارد . فقط باید اساتید و بزرگان ما بنشینند مدون کنند . آن چیزی که از موسیقی سنتی مانده ، سینه به سینه منتقل شده . اگر مثلاََ فلان استاد خسّت به خرج نمی داد ، خیلی از این گوشه ها  و ملودیها زیر خاک  نمی رفت . غربیها از لحاظ ملودی به بن بست رسیده اند . فقط تکنیک و تکنولوژی دارند . ملودی ما اگر با تکنیک آنها همراه شود ، جهان را می لرزاند .باید شوراهایی داشته باشیم که اهلیت داشته باشتد . نگویند ، من آمدم اینجا و مسئول موسیقی ام ، اما موسیقی نمی دانم .

در جشنواره های جهانی ، همین نوازندگان ما که اینجا بنّا ومعمار و کشاورزند و بیل می زنند ، می روند آنجا دوتار میزنند ... حیرت زده می کنند ... و نفر اول می شوند . سلیمانی ها ، پور عطایی ، بخشیها ... در شیروان ، در کردستان ، گنبد ، جنوب ... موسیقی مقامی ، حیزت انگیز است .

به نظرم کسانی که مثل آقای شجریان ، اگر از موسیقی ما کنار بروند ... نفر بعدی که جای آنها را بگیرد نداریم . تکلیف ما چه می شود ؟ باید اینها را آموزش داد و منتقل کرد .

الآن یک خارجی بیاید اینجا ، به کجا مراجعه می کند ؟ مثلاُ جمشید جم نوازنده سه تار است ، پیش او می آید ، به آن خارجی در حد توانایی خودش اطلاعات می دهد . آن وقت آن خارجی فکر می کند موسیقی ایران را شناخته ... در حالیکه موسیقی من نوازنده را با خودش می برد نه موسیقی ایران را .

من به کسی که می خواهد تست گویندگی بدهد ، می گویم که فشار به گلویت نیاور . خیلی راحت حرف بزن . خودت باش . برای خوانندگی هم همینطور . ما نباید تقلید کنیم . ما باید آنجا که هستیم باشیم .   

در مشرق زمین معمولاَ همه صداهاشان خوب است خصوصاَ ایرانیها . اما تقلید برای یک بار خوب است . حتی اگر جامعه هم اقبال نشان داد ، یکی بس است . متاًسفانه ما فقط می خواهیم آمار بدهیم ... .

من اگر در بین پنجاه خواننده گل کنم ، کار کرده ام . نه اینکه فقط خودم و خودم باشم . الآن موسیقی ما متاًسفانه اینطوریست .

نمی خواهیم همه چیز را رد کنیم . گاهی آدم امیدوار می شود . اما باید به آن چیزهایی که نیست توّجه کنیم . کاستی ها را باید بگوییم . چرا ما دنبال کیفیت نیستیم ؟

الآن با هفت – هشت شبکه رادیو و تلویزیونی ، این همه شاعر جوان ، موزیسین جوان ... باید اینها فعّالیّت کنند . باید به همین نسبت ، سال به سال یار دبستانی جدید تولید بشود ... .

من سر چهار راهها می ایستادم . از داخل ماشینها صدای رادیو پیام را می شنیدم . می گفتم الهی شکر! ولی باز مدتی است که ... دل آدم به درد می آید .

بچه هایی بودند که آن زمان اصلاَ نبودند ، خیلی ها زمان جنگ و انقلاب نبودند . ولی می بینیم که یاردبستانی را می شنوند ... حس می کنم به وجد می آیند .

سازنده اثر هنری ، امروز خیلی به فکر مخاطب نیست . می داند که هفتاد میلیون جمعیت است و می خرد . کار به هر حال فروش می رود . حال شما فوت هم بکنید ، مخرند ... به این ترتیب نام هنرمندانی که فلوت می زنند ، نی می زنند ... می بینند فوت کنند و به مردم بدهند راحت تر است ... .

ما هم می گوییم ها شنونده ای که زنگ می زند رادیو ، " گل پری جان " را می خواهد ، نباید پخش کنیم . همرمندان اگر گروه باشند و به همدلی برسند ، مطمئناَ  کارها ماندگاری پیدا می کند .

انقلاب که شد به همه اعلام کردیم هر کس می تواند بیاید جلو . طاغوتی ، یاقوتی ندارد . آقای گلپایگانی می توانی با این شرایط خودت را وفق بدهی ، بیا . ما ممیزی نداریم . بیا خودت را . وفق بده . مثلاََ کوروش یغمایی را ان موقع من گفتم آمد . گفت من نمی توانم . گفتم برو قصهً کودک کار کن . برو موسیقی برای متن قصه بساز .

فرهاد آدم خوبی بود . بعضی مشکلات شخصی ، منزوی اش  کرد ... تلویزیون صحبتهای حضرت امام را نشان می داد . دیدم فرهاد تا امام را دید سراپا گوش شد ... من شاهد بودم که عاشق امام بود . پاکی و نجسی سرش می شد . دیده بودم نماز می خواند ... .

در میدان انقلاب دیدم صف است . پرسیدم برای چه ایستاده اند ؟ گفتند برای فلان آهنگ . گفتم مگر ارشاد مجوز داده ؟! گفتند بله ارشاد داده ... از طرفی گفتم شاید می خواهند جوانها را نگه دارند که دیگر نروند فلان موسیقی را بشنوند ... .

ممیزیها آیا درست است یا غلط ؟ این نمره ها از کجا می آید ، جای سوال دارد . کار را یک می بری رد می شود . جای دیگر می گوید خیلی خوب است . معیارها چیست ؟

 

يار دبستانی من

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما


یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

 

خواننده اصلی اين ترانه : جمشيد جم

باز خوانی اين ترانه : فريدون فروغی

سال ساخت : بهمن 1357

[ سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 ] [ ] [ مجتبی الیاسی گماری ]

[ ]

آرمیک آخر گیتار.

آرمیک

 

 

من که ارمیک رو خیلی میخوام البته آهنگهاشو . حالا اینم زندگینامه اش . تقدیم به دوست همراه ابوذر عسکر پور :

علاقه آرمیک به موسیقی از کودکی آغاز شد. در هفت سالگی او چنان شیفته یک گیتار کلاسیک شد که ساعت مچی خود را برای آن به گرو گذاشت.او گیتار را در زیرزمین خانه- جایی که پنهان از خانواده تمرین می کرد- مخفی نمود. زمانی که مادرش از جریان مطلع شد او استعداد شگرفی در موسیقی نشان می داد، بنا بر این خانواده اش تأمین مخارج او را به عهده گرفت.او در حالی که مصمم به تکمیل نمودن آموزش رسمی خود در زمان تعیین شده بود، یک دوره آموزشی فشرده را  طی دو سال گذراند. در 12 سالگی به آهنگسازي ميپرداخت و سبک جاز را بصورت حرفه ای آغاز کرده  برای حدود 10 سال آن را ادامه داد. در طول این مدت او یکی دیگر از علایق خود یعنی فلامنکو را پرورش داد. علاقه مادم العمر آرمیک به گیتار فلامنکو در اولین دیدار او از اسپانیا آغاز شد. او اغلب برای همراهی و آموختن از موسیقیدانهای مختلف سبکهای کلاسیک و فلامنکو به اسپانیا سفر می کرد:

"وقتی برای اولين بار يک گيتار فلامنکو را لمس کردم ، دريافتم که اين توانايی را دارم که بوسيله سازم حرف بزنم"

 با شروع کار تکنوازی در سال 1994 او از پیشینه جاز و علاقه اش به فلامنکو برای ایجاد تغییراتی اساسی در پدید آوردن سبک جدیدی از فلامنکو استفاده کرد. در طول این سالها او بعنوان یک موسیقیدان، تقدیر و تحسین بسیاری را برای احساسات عمیق و مهارتهای موسیقیایی خارق العاده اش کسب نموده است. قطعات و اجراهای ازشمند او محدوده کاملی از ملودیهای محلی اسپانیایی را پوشش می دهد که در طی این سالهای سازنده از تعادل ظریفی  که بین سبکهای فلامنکو و کلاسیک ایجاد کرده  تا سبک لاتین و جازی که شنوندگان را امروزه در موسیقی او تحت تأ ثیر قرار می دهد پیشرفت محسوسی داشته است.قرار گرفتن آلبوم پیشین او درصدر بیلبورد جهانی و نمودارهای موسیقی دوره جدید و نیز یک فروش عالی در استرالیا دلیل قاطعی است مبنی بر پذیرش او عنوان هنرمندی که به تنهایی با طبقه بندیهای سنتی مقابله می کند. آغاز کار او برای قطعه (bolero) با نام " گمشده در بهشت" (LOST IN PARADISE) حیطه استعدادهای موسیقیایی او را به عنوان آهنگساز، تنظیم کننده، گیتاریست ونیز تهیه کننده گسترش داد. "گمشده در بهشت" دور نمای با شکوهی از یک سبک بی همتا را که خود"gypsy jazz"می نامدش به تصویر می کشد که ترکیب شادی ازفاکتورهای کلاسیک rhumba ، cha_cha ،bolero ، jazz  و bossa nova می باشد.

با AMOR DE GUITARRA" "این هنرمند الهام گرا بار دیگر نوآوریهای جدیدی را که حاصل عشق او به گیتار است به شنوندگان خود عرضه می کند.در این قطعات که تقریباً شرح حال خود اوست، آرمیک خلأ های موجود را با کمک شور موسیقیایی خویش پر می کند. AMOR DE GUITARRA قطعه ای رومانتیک و عاشقانه است که رشته مهارتهای هنری او را که به زیبایی تمام در پیش قرار می گیرند نشان می دهد.این قطعه یکی از زیباترین آهنگهای عاشقانه آلبوم است که علاقه، احترام و دانش موسیقیایی آرمیک را به روشنی به تصویر می کشد؛ خاطره ای از گردش در جاده عشاق در شبی مهتابی.

ROMANCERO" " ملودی زیبایی از عشق و صلح است.ترتیب کار او در این قطعه به نحوی است که رفته رفته ملودی را گسترش داده ودر ادامه تنها به جنبه های استعاره ای که در تصور شنوندگان می گنجد اضافه می کند.

در"MIDNIGHT BOLERO" به شنوندگان عشق عرضه می کند.او دراین آهنگ ریتمهای فلامنکو و سازهای زهی را بطرز مبتکرانه ای با واکنشها و بانگهای احساسی ترکیب می کند که با طنین انداختن در بداهه نوازی باعث گرمی دلها می شود.در"FIESTA " این علاقه به موسیقی با سبک منسجمی از ریتمهایی همه گیر دنبال می شود که تکنوازی او را با ضرباهنگی به یاد ماندنی و الهاماتی درونی متناوباً  به وقفه می اندازد.

آرمیک مهارت ویژه ای در ریتمهای فلامنکو دارد و قسمتی از مهمترین دغدغه های خود را در"FOR YOU" به نمایش می گذارد. این قطعه تکنوازی مهارت او را به بهترین نحو نشان می دهد. او با ترکیب بخشهای تکرار شونده تند (RIFF) با لحظاتی آرام موسیقی ای بوجود می آورد که شنیدن آن بسیار لذت بخش است.

AMOR DE GUITARRA"" مطئناً بسیاری را در سراسر دنیا مجذوب خواهد کرد و به شنوندگان فرصتی برای شنیدن زیبا ترین و عاشقانه ترین ملودیهای دنیا خواهد داد.11 قطعه موسیقی نفس گیر و عالی که بنحوی واقعی زنده و شفاف هستند وازاصوات ناب فلامنکو ولاتین جاز تشکیل شده اند که آرمیک با بداهه نوازی با شکوهی با آن مقابله می کند.

[ دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ] [ ] [ مجتبی الیاسی گماری ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه